آبق :: پایگاه رسمی مسعود رضانژاد فهادان
۰

آبق

مدخل همزه

آبق

مدخل أبق

ترجمه و شرح کتاب سفینة البحار شیخ عباس قمی رحمة الله علیه - مدخل: آبق

أبق: فی تفسیر الطبرسیّ: قیل أنّه لمّا احتبست سفینه یونس، قال الملاّحون: إنّ هاهنا عبداً آبقاً، فإنّ مِن عادهِ السفینه إذا کان فیها آبقٌ لا تجری، فلذلک اقترعوا فوقعت القرعه على یونس ثلاث مرّات.[۱]

بر خلاف آنچه مرحوم مصنّف گفته مطلب فوق، مأخود از «کتاب التفسیر» مرحوم عیاشی‌ست ولی از آنجا که مرحوم مجلسی در بحار الأنوار مطلب فوق را که مستفاد از تفسیر عیاشی‌ست بلافاصله پس از نقل مطلبی از کتاب جوامع الجامع مرحوم طبرسی آورده است سبب اشتباه مرحوم شیخ عباس قمی شده است.


متن کامل حدیث از کتاب التفسیر العیاشی:[۲]

تفسیر العیاشی عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه‌السلام قَالَ:

عیاشی در کتاب التفسیر به نقل از ثمالی از امام محمّد باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند:

إِنَ‏ یُونُسَ‏ لَمَّا آذَاهُ‏ قَوْمُهُ‏ دَعَا اللَّهَ‏ عَلَیْهِمْ؛ فَأَصْبَحُوا أَوَّلَ یَوْمٍ وَ وُجُوهُهُمْ صُفْرَه وَ أَصْبَحُوا الْیَوْمَ الثَّانِیَ وَ وُجُوهُهُمْ سود. قَالَ وَ کَانَ اللَّهُ وَاعَدَهُمْ أَنْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ حَتَّى نَالُوهُ بِرِمَاحِهِمْ.

زمانی که قوم حضرت یونس علیه‌السلام او را [بیش از حد] اذیت کردند آن‌ها را نفرین کرد. روز نخست چهره‌هایشان زرد شد. روز دوم سیاه شد. و خداوند نزول عذاب را بر ایشان وعده داده بود [و آن قدر عذاب به آن‌ها نزدیک بود که امام باقر علیه‌السلام اینگونه تعبیر می‌کنند که] عذاب به نیزه‌های آن‌ها رسیده بود.

فَفَرَّقُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَ أَوْلَادِهِنَّ وَ الْبَقَرِ وَ أَوْلَادِهَا وَ لَبِسُوا الْمُسُوحَ وَ الصُّوفَ وَ وَضَعُوا الْحِبَالَ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَ الرَّمَادَ عَلَى رُءُوسِهِمْ وَ ضَجُّوا ضَجَّهً وَاحِدَهً إِلَى رَبِّهِمْ‏ وَ قَالُوا آمَنَّا بِإِلَهِ یُونُسَ.

[در آن هنگام، قوم یونس که متوجه اشتباه خود شده بودند برای طلب بخشش] بین مادران و فرزندانشان همچنین میان چهارپایان و اولادشان جدایی انداختند و لباس پشمینه و خشن بر تن کردند و در گردن خود طناب انداختند و بر سرشان خاکستر ریختند و با گریه و ضجّه همگى‏ به درگاه الهى توبه کردند و گفتند: ما به معبود یونس ایمان آوردیم‏.

قَال‏: فَصَرَفَ اللَّهُ عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى جِبَالِ آمِدَ.

پس خداوند عذاب را از آن‌ها به جانب کوه‌هاى عامل منصرف کرد.

قَالَ: وَ أَصْبَحَ یُونُسُ وَ هُوَ یَظُنُّ أَنَّهُمْ هَلَکُوا فَوَجَدَهُمْ فِی عَافِیَهٍ فَغَضِبَ وَ خَرَجَ کَمَا قَالَ اللَّهُ مُغَاضِباً حَتَّى رَکِبَ سَفِینَهً فِیهَا رَجُلَانِ فَاضْطَرَبَتِ السَّفِینَهُ.

صبح فردا یونس گمان کرد همه آن‌ها هلاک شده‏اند، امّا با تعجّب آن‌ها را در عافیت و سلامت دید؛ بنابراین غضبناک شد همانگونه که خداوند در قرآن می‌فرماید: «إذ ذَهَب مُغاضِباً» او در همان حال به سوى دریا رفت و سوار بر یک کشتى شد که در آن دو مسافر دیگر بود، با سوار شدن یونس، کشتى متلاطم شد.

فَقَالَ الْمَلَّاحُ: یَا قَوْمِ فِی سَفِینَتِی لَمَطْلُوبٌ فَقَالَ یُونُسُ: أَنَا هُوَ وَ قَامَ لِیُلْقِیَ نَفْسَهُ فَأَبْصَرَ السَّمَکَهَ وَ قَدْ فَتَحَتْ فَاهَا فَهَابَهَا وَ تَعَلَّقَ بِهِ الرَّجُلَانِ وَ قَالا لَهُ أَنْتَ وَحَدَکَ وَ نَحْنُ رَجُلَانِ فَسَاهَمَهُمْ‏ فَوَقَعَتِ السِّهَامُ عَلَیْهِ فَجَرَتِ السُّنَّهُ بِأَنَّ السِّهَامَ إِذَا کَانَتْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ أَنَّهَا لَا تُخْطِئُ.

صاحب کشتى گفت: اى مسافران! این نهنگ در کشتی من به دنبال یک قربانى است، یونس گفت: او به دنبال من است و برخاست تا خود را قربانى کند، امّا با دیدن نهنگ که دهان خود را گشوده بود وحشت کرد. آن دو مرد با او درآویختند و گفتند: تو یک نفری و ما دو نفر [و اگر تو را به دریا بیندازیم جمع ما بهم نمی‌خورد؛ در نهایت] کار به قرعه افتاد ولى [هر سه بار] قرعه به نام یونس افتاد، و سنّت چنین جاری‌ست که اگر سه بار قرعه به نام کسى بیفتد، دلیل بر خطا نبودن قرعه است.

فَأَلْقَى نَفْسَهُ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ فَطَافَ بِهِ الْبِحَارَ سَبْعَهً حَتَّى صَارَ إِلَى الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَ بِهِ یُعَذَّبُ قَارُونُ فَسَمِعَ قَارُونُ دَوِیّاً فَسَأَلَ الْمَلَکَ عَنْ ذَلِکَ فَأَخْبَرَهُ أَنَّهُ یُونُسُ وَ أَنَّ اللَّهَ حَبَسَهُ فِی بَطْنِ الْحُوتِ.

یونس خود را در دریا افکند و نهنگ او را بلعید و یونس را همراه خود از هفت دریا عبور داد تا به بحر مسجور رسید که قارون در قعر آن معذّب بود. قارون صدای بلندی شنید از ملکی که [مأمور عذاب او بود] از آن صدا سؤال کرد ملک گفت: صدای یونس است و اینکه خداوند او را در شکم نهنگی حبس کرده است.

فَقَالَ لَهُ قَارُونُ: أَ تَأْذَنُ لِی أَنْ أُکَلِّمَهُ فَأَذِنَ لَهُ فَسَأَلَهُ عَنْ مُوسَى علیه‌السلام فَأَخْبَرَهُ أَنَّهُ مَاتَ فَبَکَى ثُمَّ سَأَلَهُ عَنْ هَارُونَ علیه‌السلام فَأَخْبَرَهُ أَنَّهُ مَاتَ‏ فَبَکَى وَ جَزِعَ جَزَعاً شَدِیداً وَ سَأَلَهُ عَنْ أخْتِهِ کُلْثُمَ وَ کَانَتْ مُسَمَّاهً لَهُ فَأَخْبَرَهُ أَنَّهَا مَاتَتْ فَبَکَى وَ جَزِعَ جَزَعاً شَدِیداً.

قارون گفت: آیا به من اجازه می‌دهی تا با او گفتگو کنم؟ ملک به او اجازه داد. قارون از حضرت یونس علیه‌السلام سراغ حضرت موسی علیه‌السلام را گرفت. یونس پاسخ داد: فوت کرده است. قارون با شنیدن خبر مرگ موسی علیه‌السلام گریست. مجدداً سراغ هارون را گرفت: یونس گفت: او نیز مرده است. این بار هم قارون گریست و جزع بسیار کرد. قارون از خواهر حضرت موسی علیه‌السلام که نامش «کُلثُم» بود سؤال کرد یونس گفت او نیز مرده است. دوباره قارون گریست و جزع بسیار کرد.

قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ‏ إِلَى الْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ أَنِ ارْفَعْ عَنْهُ الْعَذَابَ بَقِیَّهَ الدُّنْیَا لِرِقَّتِهِ عَلَى قَرَابَتِهِ‏.

حضرت باقر علیه‌السلام فرمودند: خداوند به آن ملک وحی کرد به خاطر رقتّ قارون بر نزدیکانش[۳] بقیه عذاب او را تا دنیا باقیست از او بردار.


منبع:

] بحارالأنوار؛ ۴۰۴/۱۴

] التفسیر العیاشی؛ ۱۳۶/۲

] قارون پسر عمو حضرت موسی علیه‌السلام بود. کَانَ‏ قَارُونُ‏ ابْنَ‏ عَمِ‏ مُوسَى‏ عَلَیْهِ السَّلَام‏. (بحار الأنوار؛ ۲۵۴/۱۳)

پایگاه رسمی مسعود رضانژاد فهادان

اشتراک مطلب:

کلمۀ مورد نظر خود را جستجو کنيد.👇

کد جستجوي گوگل در سايت يا وبلاگ جستجو در:
اشتراک مطلب:

نظرات (۰)
هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

شبکه‌های اجتماعی

ترجمه و شرح سفینة البحار

خلاصه آمار